آخرین مطالبرمان های حمایتیصفحه اصلی

دانلود جلد دوم رمان رحم اجاره ای با لینک مستقیم

رمان رحم اجاره ای

نویسنده: مریم

خلاصه:

ارتان : پسر مغرورو جذابی که واسه انتقام پدرش باران رو تو خونش زندانی میکنه تا هرشب تو تختش باشه، باران که یک نفر دیگه رو دوست داره نمیتونه تحمل کنه ، ادامه…….

قسمتی از رمان

یه روز سرد زمستون بود. هوا به شدت گرفته ابرا یه جوری تو خودشون بودن که انگار با ادم دعوا داشتن یا البته شاید من اینطوری فکر میکردم

قدم زنان از اون کوچه. دور شدم

کوچه ای با تمام خاطرات کودکیم

خونه ای که توش بزرگ شده بودم. تموم شخصیت های الانم تو همون خونه شکل گرفته بود. چطوری تونستن باهام اینکارو کنن

من الان دیگه چیزی. واسه از دست دادن نداشتم.

قدم به قدم این کوچه واسم خاطره بود انگار داشتم رو خاطراتم پا میذاشتم.

باید میرفتم. باید خودمو قانع میکردم که دیگه از اون خاطرات فقط همین قدم زدن تو. این کوچه واسم مونده

درخت بید مجنون هم مثل من کمر خمیده تر از همیشه به نظر میرسید.

به سر کوچه که رسیدم دست تکون دادم برا تاکسی. ایستاد

سوار شدم همون موقع یه رعد برق زدو اسمون شروع کرد به باریدن سریع درو بستمو تو ماشین اروم گرفتم قطرات بارون که به شیشه میخورد انگار حالمو بهتر میکرد

بعد کلی حرف زدن راننده در مورد اب و هوا واز رییس جمهور امریکا بگیر تا مرغ یخ زدهو پیاز و سیب زمینی بالاخره رسیدم خونه پول حساب کردمو سریع پیاده شدم

هنوز بارون بند نیومده بود انگار ابرا. قصد نداشتن از تکا پو بایستند. کلید انداختم رفتم تو

از وقتی مستقل شدم حس بهتری داشتم

باران خیلی لجبازی تو چرا به حرف هیچکس گوش نمیدی ما قیم تو هستیم . اصلا مردم چی میگن پشت سرمون

باران : تو دلم خندیدم واقعا چرا اینقدر ادما دورو هستن

همون موقع عمو از پله های طبقه بالا اومد پایین

اخماش تو هم بود میدونستم حرفامونو شنیده.

باران چته تو چرا هوار میزنی

عمو هر چی به زنعمو میگم میخوام برم نمیزاره من با شما حرف زده بودم شما گفتین میتونین یه خونه اجاره کنیین

که من برم توش زندگی کنم

عمو حمید :

من هنوز قیم تو هستم به نظرت بهتر نیست نظر منو هم بخوای.

عمو خواهش میکنم دوباره شروع نکنین خواهش میکنم من با شما حرف زده بودم با هم توافق کردیم یادتون رفته ؟

زنعمو: دختر چرا اینقدر زبون نفهمی. اصلا پول از کجا میاری

اینقدر بلدم برم کار کنم و خرج خودمو در بیارم بعدم توی این دنیای بزرگ یه لقمه نون پیدا میشه که من بخورم بعدم شما نگران من نیستین نگران ابروتونین نگران خودتونین

اصلا به خاطر همین هم هست که میخوام از اینجا برم تا بیشتر از این ابروتونو نبرم

زن عمو :حمید یه چیزی به این دختر بگو داره اعصابمو خورد میکنها. دختر داری کاری میکنی دهنمو باز کنم پس بزار بسته باشه وگرنه خودت میدونیو خودت

تو حق نداری هیچ جا بری فهمیدی

باران : اما من الان به سن قانونی رسیدم و تصمیم هم. با خودمه دیگه هم نیازی به قیم ندارم

بعدشم مگه دادگاه حکم نکرده که باید برای من یه خونه خوب اجاره کنیین

عمو حمید : باران دخترم ما خوبیه تو رو. میخواییم چرا اینطوری رفتار میکنی ما چی برات کم گذاشتیم که داری باهامون اینکارو میکنی

خوب میدونستم که همه اینا فیلماشونه. ملایم حرف زدناشون فقط به خاطر این بود که میترسیدن دوباره برم ازشون شکایت کنم

زنعمو یهو پرید وسط حرف عمو گفت

بلله دیگه وقتی هی بهت میگم لی لی به لالا ش نذار همینه خوبی که از حد بگذرد نادان خیال بد کند

باران :هه واقعا جالبه. کدوم خوبی عمو من هیچ خوبیی از طرف شما ندیدم هنوز جای کتکایی که بی دلیل میخوردم درد میکنه.

دیگه داشت اشکم در میومد اما نباید میزاشتم فک کنن ضعیفم

جلد اول این رمان به اتمام رسیده و جلد دوم به صورت آنلاین در کانال تلگرام نویسنده در حال تایپه 

لذا جهت حفظ حقوق نویسنده در صورت تمایل به کانال تلگرام نویسنده از اینجا کلیک کنید

ویا آدرس کپی کردن کانال تلگرام این رمان:shasttip@

www.60tipia.ir
www.60tipia.ir

Rating: 4.0/5. From 19 votes.
Please wait...

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن