آخرین مطالبرمان های حمایتیصفحه اصلی

دانلود رمان عروس استاد با لینک مستقیم

عروس استاد

فصل اول پارت اول تا خر انتهای صفحه و فصل دوم در کانال تلگرام در حال انتشار است

کانال تلگرام شصت تیپ ایجاد شد منتظر حمایت شما هستیم آیدی: shasttip@ را کپی و در تلگرامتون پست کنید و وارد کانال شید منتظرتون هستیم 

نویسنده:نامعلوم

ژانر:عاشقانه,موضوعی

قسمتی از رمان:
دامن لباس عروسمو از زیر پام جمع کردم و شروع کردم به دویدن.عروسیم توی باغ خارج شهر بود و از شانس گندی که داشتم این اطراف هم پرنده پر نمی زد.
توی کوچه های تاریک می دویدم و همش پشت سرمو نگاه می کردم .اگه بابام یا طاهر به همین زودی متوجه ی غیب شدنم می شدن فاتحه م خونده بود.
به خیابون اصلی رسیدم… بالاخره چشمم به یه ماشین افتاد. بدون فکر به سمتش دویدم و خودم و پرت کردم جلوی ماشین.
ماشین نگه داشت،یه مرد با عصبانیت پیاده شد و گفت
_زده به سرت خانم؟چرا این طوری می پری جلوی ماشین ؟
خواستم دهنمو باز کنم که تازه متوجه ی مرد روبه روم شدم.خدای من این که استاد تهرانی بود.
لبمو گزیدم به خاطر شنلم صورتم و ندیده بود.رومو برگردوندم و با ترس بر خلاف جهتش به راه افتادم که صداش از پشت سرم اومد
_صبر کنید انگار شما حالتون خوب نیست؟
جوابشو ندادم و قدمامو تند تر برداشتم… به سمتم دوید و جلوی روم وایستاد .
_کمکی از دست من بر میاد ؟
خواستم از کنارش رد بشم که بازومو گرفت… ناچارا سرمو بالا آوردم.
با اخم نگاهم کرد و انگار کم کم منو شناخت که ناباور گفت
_تو از دانشجوهای سال اول نیستی؟
با بغض سر تکون دادم و گفتم
_بله استاد.
نگاهی به لباس عروسم انداخت و گفت
_با این وضع… این جا چی کار می کنی؟ می دونی اگه گیر به عده لا ابالی میوفتادی چ بلایی سرت میاوردن؟
بغضم ترکید و گفتم
_مجـبور شدم فرار کنم. بابام منو به یه مرد فروخته.اولش قبول کردم اما اون آدم یه مریض جنسیه بارها با خشونت باهام رفتار کرد میگه تو برده ی منی باید کفشامو لیس بزنی هر چی به بابام گفتم نفهمید منم مجبور شدم فرار کنم . لطفا از این جا بریم اگه یکی منو ببینه بدبخت میشم.
سری تکون داد دستمو به سمت ماشینش کشید ..ناچارا دنبالش رفتم و سوار ماشین آخرین مدل استاد شدم.
استارت زد از زیر چشم نگاهی بهم انداخت و گفت
_فکر نمی کردم اون دختر  انقدر زندگی سختی داشته باشه فکر می کردم هیچ غمی نداری _خوب امشب کجا می مونی ؟
 فکر اینجاشو نکرده بودم… زمزمه کردم
_نمی دونم تو خیابون.
_زده به سرت؟با لباس عروس شبو میخوای تو خیابون بمونی؟
_آخه جایی و ندارم برم .
با اخم نیم نگاهی بهم انداخت و گفت
_پس بریم خونه ی من .
هول شده گفتم
_نه نه… شما منو یه جا پیاده کنید من خودم میرم.
_حرف نباشه دختر تو این حال نمی تونم بذارم بری.
من رفتار بدی ازش ندیده بودم اما خوب ترسناک بود بخوای به خونه ی کسی بری که نمی شناسی .
از ناچاری سکوت کردم تا اینکه بالاخره به خونه ی استاد رسیدیم… در کمال تعجب ماشین رو روبه روی یه عمارت بزرگ نگه داشت
درو با ریموت باز کرد و ماشین و داخل برد. با دیدن استخر و حیاط بزرگ دهنم باز موند… یعنی استاد تا این حد پولدار بود ؟
به روی خودم نیاوردم از ماشین پیاده شد و منم پیاده شدم و خجالت زده دنبالش رفتم .. داخل هم کم از بیرون نداشت… مونده بودم ویلای به این بزرگی چرا هیچ کس توش نیست؟
نگاهی به سرتا پام انداخت و گفت

فصل اول رمان عروس استاد

پارت 1

پارت2

پارت3

پارت4

پارت5

پارت6

پارت7

پارت8

پارت9

پارت10

پارت11

پارت12

پارت اخر

فصل دوم این رمان  

پارت 1

پارت2

پارت3

پارت4

پارت5

پارت6

پارت7

پارت8

پارت9

پارت10

پارت11

پارت12

پارت13

پارت14

پارت آخر

1- آدرس کانال تلگرام که shasttip@ میباشد کپی و در تلگرامتون پست کرده و وارد کانال شید

2 بر روی بنر زیر کلیک کنید و اطمینان حاصل کنید که تلگرامتون conect هست 

www.60tipia.ir
www.60tipia.ir

نوشته های مشابه

‫6 نظرها

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن