آخرین مطالبرمان های حمایتیصفحه اصلیلیست کامل رمان ها

دانلود رمان مثل اینکه اومدن نوشته ناهید گلکار

رمان مثل اینکه اومدن نوشته ناهید گلکار

ناهید گلکار نویسنده رمان های یکی مثل تو,قاصدک,آنجلینا,و اینک اثر جدید از این نویسنده با نام رمان مثل اینکه اومدن

قسمتی از این رمان

هر چی مامان حرص و جوش می خورد من خونسرد بودم ..
از صبح زود مامانم دستمال می کشید و برق مینداخت ..و هر سه قدم که راه میرفت داد می زد نیلوفر …بیا سر اینو بگیر ..
بیا برو بالا پرده رو بزن …
بیا اینجا رو بکش …برو به غذا سر بزن ..
دیگه داشت خفه ام می کرد ..این اولین خواستگار من بود و به محض اینکه دانشگاه قبول شدم ..مامان قبول کرد که بیان و بسلامتی منم برم خونه ی بخت ..
ولی از خدا پنهون نیست از شما پنهون؛؛ که منم کم سر و گوشم نمی جنبید …
خیلی دلم می خواست حالا که دارم میرم دانشگاه با چند تا پسر معاشرت کنم و دوست بشم تا یکم وارد اجتماع شده باشم …
اما افسوس یک بد بیاری بزرگی گریبون منو گرفته بود و یک برادر از خودم بزرگتر داشتم ..
انگار خدا اونو آفریده بود و بهش ماموریت داده بود که آرامش منو بهم بزنه ..
اگر بدونین سر دانشگاه رفتن من چیکار کرد ؟ ..
وقتی نتیجه ی کنکور رو دادن و من رتبه ام رو دیدم یک دیگ آب جوش ریختن سرم ..پنج رقمی ..یعنی دانشگاه بی دانشگاه با وجود این انتخاب رشته کردم و هر چی فوق دپیلم بود زدم بازم هیچ کجا قبول نشدم …
منتظر اعلام نتیجه ی دانشگاه آزاد شدم ..خوشبختانه جز مامان که دلش می خواست من قبول بشم بقیه بدشون نیومده بود که من از خونه بیرون نرم ..
ولی اونجا هم اسمی از من نبرده بودن…
یکم …فقط یکم افسردگی گرفتم ..
اونم برای اینکه حامد نمی ذاشت از خونه پامو بزارم بیرون ..و هر وقت هم میرفتم یک دعوای حسابی با هم می کردیم ..
ندا خواهرم دو سال از من کوچیک تر بود ولی هیچ کاری به اون نداشت ….
چند روز بود که دانشگاه ها شروع شده بودن…اما کار من شده بود شستن ظرفا و کمک به مامان ..
یکی دوبار با دوستام رفتم بیرون که خوب حامد از دماغم در آورد ……

دیگه قید دانشگاه رو زده بودم و به تقدیرم راضی شدم که دوستم زنگ زد و با هیجان گفت : نیلوفر دانشگاه آزاد رزرو اعلام کرده من بیرونم تو برو تو سایت ببین قبول شدیم ؟ …
فورا رفتم سر کامپیوتر روشنش کردم .. آخ مگه باز میشد .. ماشالله به سرعت اینترنت ..
نیم ساعت طول کشید ..ولی خدایش می ارزید …با دیدن اسم خودم و دوستم چنان جیغ بلندی کشیدم که همه یک متر از جا شون پریدن …
قبول شدم …قبول شدم ..مامان جون قبول شدم …..
با خوشحالی پرسید : کجا ؟ چی ؟ قربونت برم آفرین به دخترم ..کجا ؟ چی قبول شدی ؟ در حالیکه بالا و پایین می پریدم گفتم : فوق دیپلم حسابداری …
گفت : الهی شکر اینم خوبه …
حامد با تمسخر گفت : چیش خوبه ؟ فوق دیپلم ؟ اول بگو کجا ؟
گفتم: اولا از اون صنایع غذایی بهتره تو لیسانس می گیری و بیکار میشی ..من فورا تو بانک استخدام میشم ..
خیلی زودم میشم رئیس بانک و تا می تونم برای همتون وام می گیرم و پشت هفت جد و آبادمون رو می بندیم ….؛؛ قزوین ؛؛…
همه بهت زده به من نگاه کردن …
حامد گفت : زرشک ..خواب دیدی خیر باشه کی می زاره تو بری قزوین؟
بابا گفت : نه خیر لازم نکرده ..تو پشت هفت جد وآباد ما رو ببندی … من اصلا پول دانشگاه آزاد ندارم ..مگه پول علف خرسه ؟
بخون سال دیگه همین جا تهران قبول شو …اووووو اونم قزوین..ابدا ..نمیشه ؛؛
گفتم : ای بابا چی میگین شما ها ؟من با این زحمت درس خوندم حالا بشینم دوباره از اول ؟ اصلا از کجا معلوم پشتم باد نخوره و سال دیگه قبول بشم ؟
بابا تو رو خدا من می دونم شما داری به حرف حامد گوش می کنی .. ..
حامدگفت : چی میگی بچه پررو؛؛ قزوین بی قزوین ؛؛بابا هم بزاره من نمی زارم حق نداری از این شهر پاتو بزاری بیرون …
زر زیادی بزنی همچین می زنم تو دهنت که نتونی از جات بلند شی …
گفتم : به تو چه مربوط به کار من دخالت می کنی ؟ من پدر و مادر دارم ..اونا برای من تصمیم می گیرن تو چیکاره حسنی ؟
دستشو برد بالا که بزنه تو دهنم که مامان داد زد حامد خجالت بکش .. خواهرت قبول شده عوض اینکه ازش حمایت کنی دست روش بلند می کنی ؟
مردم از خدا می خوان حسابداری قبول بشن ..فردا خودت بهش افتخار می کنی …

در حالیکه غیرتش جوش اومده بود و رگ گردنش ورم کرده بود داد زد : دارم به همتون میگم حق نداره بره من نمی خوام بهش افتخار کنم … مگه از روی جنازه ی من رد بشه قزوین بره دانشگاه …
بابا گفت : حرص نخور بابا جان من بمیرم هم نمی زارم دخترم این راه دور رو بره و برگرده ….معلوم نیست تو راه یک بلایی سرش بیاد یا تو شهر غریب گیر چه آدمایی بیفته .. نه؛؛نه محاله …اونم فوق دیپلم …حرفشم نزنین …
گفتم بابا ناپیوسته میرم لیسانس می گیرم …ولی خوب اول باید برم دانشگاه که بعد …
دستشو گرفت جلوی منو به مسخره تو هوا حرکت داد و گفت : نا..پیوسته ..هم که باشه نمیشه بری یک کلام ، همین که گفتم .

پارت اول

پارت دوم

پارت سوم

پارت چهارم

پارت پنجم

پارت ششم

پارت هفتم

پارت هشتم

پارت نهم

پارت دهم

پارت یازدهم

پارت آخر

رمان های ناهید گلکار
دانلود رمان مثل اینکه اومدن

Rating: 5.0/5. From 1 vote.
Please wait...

نوشته های مشابه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بستن